تبليغاتX
جزیره تنهایی -


جزیره تنهایی

چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید





















 

 

صفحه رو باز میکنم، سفید ِ سفید ِ وسوسه میشم، شروع میکنم انتخاب حرفها برای ساختن کلمه، کلمه هام معنی ندارند، همشونو پاک میکنم، دوباره صفحه سفید ِ سفید میشه، دوباره وسوسه میشم، شروع میکنم به انتخاب ، اما اینبار حرفها رو انتخاب نمیکنم به گذشته ها فکر میکنم، انگشتم خودش حرفها رو پیدا میکنه: خرداد ۸۴،تابستون ۸۴، روزهای طولانی و گرم،شبهای کوتاه و پرستاره،حیاط خونه قدیمی، اتاق آخر طبقه بالا،پَد ِ آبی موس، مانیتور قدیمی،پنجره پشت مانیتور،کتابخونه گوشه دیوار،کتاب درسی های داداش بزرگه،پرده بی رنگ اتاق،آرامش،سکوت،ترس،اشتیاق، گریه،خنده، بغض، آه ، اشک ، من ، "تو"  ... بازم کم میارم، نه این کلمه ها هم معنی ندارند، اینها اگرچه برای من همه ی همه اند، اما نه هیچ چی نداره، با تک تکشون نفس کشیدم، با هرکدوم چند ساله دارم زندگی میکنم، اما گنگ ِ، نامفهوم ِ  و بازهم این منم که حتی با یادآوری همین حرفها میشکنم، برای روزهایی که رفت، برای آرزوهایی که بر دل ماند، برای اوجی که سقوط کرد و برای همه چی......

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:27 توسط عسل| |


Design By : Night Skin